

میگویند شاد بنویس نوشته هایت درد دارد!!!
منو یاد مردی می اندازند:
که با ویالونش گوشه خیابان شاد میزد...
اما با چشمهای خیس...
نظرات شما عزیزان:
امین 
ساعت18:44---19 مهر 1391
سهراب گفتی:چشمها را باید شست……شستم ولی !.
.گفتی: جور دیگر باید دید…….دیدم ولی !..
.گفتی زیر باران باید رفت……..رفتم ولی !..
.او نه چشمهای خیس و شسته ام را.
.نه نگاه دیگرم را…هیچ کدام را ندید !!!
!فقط در زیر باران با طعنه ای خندید و گفت:
دیوانه باران ندیده !! “
سلام خاک جون![]()
ممنون که سر زدی..لینکت کردم عزیزم
بای
|